قناریهای بی شرف من :

و اینم ثمره ی هنرنمایی این دو نوگل شکفته سکسی...

حرف هایی که لازم میدونم بزنم، اما نه هر جا...
قناریهای بی شرف من :

و اینم ثمره ی هنرنمایی این دو نوگل شکفته سکسی...

بهش گفتم حقيقت رو بگو تا روشن شم؛ وقتي حقيقت رو گفت کلا” خاموش شدم...
در رفاقت، باوفا بودن طریق اول است ورنه با یک استخوان ده سگ رفیقم میشود
امروز واسه پایان خدمتم گوسفندی قربونی شد، خیلی جالبه که اگه ما کلاً غذامون گوشتی نبود این قربونی کردن رو خیلی بد و زننده میدیدیم... مثه قتل...
اما حالا حیوون رو میکشیم، با لذت گوشتش رو میخوریم...
بهرحال، بعد از خوردن دل و جگرش، مسابقه گذاشتیم که من با این بیفتک که بر خلاف ظاهرش، مزش عالی بود، برنده شدم...!
با قساوت قلب تمام منتظر کلپچشم...
راستی یه عکس ازون خوشگله هم بذارم :
بـه اون مـحـرم نـبـود خـدایش بـود ...
* این نوشته از من نیست.
شماره شاسی : S5430090049759
شماره ساخت : 430049759
شماره بازیابی : 90a016
تا حالا سزای اشتباهاتمو پس دادم، نمیدونم چقدر دیگه مونده تموم شه، اما منتظر لطف خدام...
محبت به نامرد کردم بسی
محبت نشاید به هر ناکسی
تهی دستی و بی کسی درد نیست
که دردی چو دیدار نامرد نیست
افسر اومد گفت اون مقصره. دلم واسش سوخت ازش چیزی نگرفتم، اونو بردیم صافکاری درست شد، امروز صبح خودم هواسم نبود همونجای ماشینو زدم به یکی دیگه، اما با دنده 1 میرفتیم چیزیش نشد...
بعد از ظهر داشتم از کوچه رد میشدم یه زن سلیطه با زانتیا انداخته بود از وسط میومد، زد به آینه ما، آینه خودشم شکست؛ خودش و دختر مونگولش پیاده شدن و داد و بیداد که تو مقصری!
افسره اومده میگه خانم مقصره، آقا زنه اینقد از سر و کول افسر بالا رفت افسره گفت 50-50!!!!
یعنی خارشو، عمشو، همرو باهم ........
به زنه گفتم این پولا واسم چیزی نیست که، حالا بگو چقد میشه نقدی بدم بهت، گفت 130...
گفتم باشه :))
فقط یکم کار دارم، گواهینامرو بگیر بعداً خدمت میرسم...
حالا فردا یا باید برم دخترشو بگیرم، یا پول آینشو بدم...
بعد از 8 سال تو 4 روز 3 بار تصادف کردم. دیگه نمیشینم پشت فرمون، اینبار بشینم تصادف فوتی میشه...
اعصابم کلاً بهم ریختس...
شتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
ای کاش فقط هرزه ای بود، در پی تن فروختن؛
اما تظاهرش به پاکدامنی کثیفترین موجود را برایم تداعی کرد،
فاحشه ای که فرشته نام داشت...
و زمین؛ همچنان گرد است..
بالاخره امروز بعد از هزار امید و آرزو و استرس و نذر و نیاز و تحقیق و پژوهش و مطالعات میدانی و تئوری به دنیا اومدن جوجه های فلر و کاپتان رو در تاریخ ثبت میکنم...![]()
عکس واضح نیست چون نمیشه فعلاً خیلی بهشون نزدیک بشم، مامانشون میاد ازشون دفاع کنه خفه میشن زیر پاش...
روزای بعد عکس میندازم...
اینم گل قشنگم که باز شد...
روش کلیک کنین با کیفیت واقعی ببینین.
هر لحظه،
هر آن،
لحظه ی خیانتت رو به تصویر کشیدم، اشک امونم نمیده،
هر کجا که باشم،
دلم نازکتر از پر پروانه شده،
ای کاش فقط یک کابوس بود...
قطره قطرش، سیل میشه و لکه ی وجود منفورت را محو میکنه،
اونوقت که خدا مقدر کنه.
سزای خیانت رو خودش میده...
تو خوش باش و دور...
با اون بدن خوش فرم به خودش قبولوند که خواسته ی کاپتان واسه بچه دار شدن مهمتر از زیبایی هیکلشه و ۳ تا تخم گذاشت. الانم شب و روز داره رو تخماش میخوابه و ازشون مراقبت میکنه...
عزیزمن این دوتا...
دیروز جفتشون زدم. خیلی به هم میان. میدوارم بتونم ازشون جوجه بگیرم...
انصافاً خیلی زیبان، خیلی...
عکساشونو در اولین فرصت میذارم تو بلاگ.
خواننده های اندک این بلاگ از این شانس برخوردارند که همسر آینده کاپتان رو ببینن و این خودش کم سعادتی نیستش که!![]()
واسش یه دختر
(که مطمئنم دختر بوده و مثه دختر آدمیزاد فیلم بازی نمیکنه!) گرفتم. فعلاْ نامزدن و هنوز نرفتن تو هجله...
بزودی عکس این عروس خانوم خوشبخت رو میذارم تو بلاگ. ضمناْ اسمش "فلرتیشیا"ست. اسم دختر لیلی پوتی خوش چهره ای که تو کارتون "سفرهای گالیور" بود...![]()
اومدم بگم که یه آهنگ باحال هست بنام "زمستون خدا" از "مهدی مجتبایی". یه جاهاییش تکراریه اما یه قسمتاییش جالبه و هیجان آوره!
واسه کاپتان زن گرفتم. یه زن خوشگل که بزودی عکسش رو میذارم اینجا.
در مورد موفق شدن و پیشرفت کردن ...
نه در مورد ازلت نشینی و غمباد ...
نه در مورد اشک و ناله...
نه درمورد خنده های دروغکی...
نه در مورد دیدن یکی از بدترین صحنه هایی که میتونه واسه کسی تو دنیا اتفاق بیفته...
نه در مورد زشتی و پلیدی...
در مورد زیبایی بود...
مثه حرفایی که شنیدم...
مثه چیزایی که ندیدم...
ذهنم خیلی قوی بود و حالا من باید جورشو بکشم...
هرچی که بهش فکرکردم تا ازش فرار کنم به سرم اومد...
خدای بزرگ، کمکم کن تا آسوده در کنار بشم...
دوران چو نقطه(!) کشیدم وسط، ازت میخوام هرچی به صلاح خودته پیش بیاری واسم. خیانت دیدم، چون ازش ترسیدم... پس ببر منو، میخوای ازش بترسم؟
راضی ام به رضای تو. اگر میبینی غر میزنم به حساب ضعفم بذار. به حساب نادونیم...
کمکم کن بتونم دردارو تحمل کنم. کمکم کن اونی باشم که لیاقت داشته باشم اسمتو تو دهنم بیارم. اونی بشم که روم بشه بگم بنده ی توام. خدا، توراهی بذارم که از رفتنش شرمنده ی تو و خلقت نشم. خدایا، نذار فراموشت کنم.
بدی دیدم از بندت، به بزرگیت قسم که داغون شدم... تو که غریبه نیستی، تو که خودت میبینی همه چیرو...تو فقط میدونی که چی شدم، تو فقط میدونی کی بودم...
نمیتونم آرزوی بد کنم واسش. تو خدایی، من بنده.تودانایی، من نادون. تو قادر، من ناتوان... تو صبور، من عجول...
چیزی که دیدم دست من نبود، اتفاقی بود که از طرف ابلیس بود، یا خودت... فقط دیدم، سوختم و خاکستر شدم... بهم صبر بده و توانایی مبارزه با شیطان رو. بهم قدرت بده تا شیاطین رو بشناسم...بهم کمک کن تا اگر میخوام زنده باشم همچنان مرد باشم. نمیدونم چه عاقبتی واسم دیدی. هرچی هست کاش تموم بشه خدا. تنها دلگرمیم تویی، هم صحبتم تویی، کمکم کن...
ببین چقدر تنهام. التماستو میکنم خدا. تورو به آبروی فاطمه قسم میدم نذار اینقدر تو آتیشی که کسی دیگه درست کرده بسوزم. تو که درونمو میبینی خدای عزیزم :((
هر روز تا دم مرگ میرم... هرشب تو قبر میخوابم. خدا! مگه این بنده چقدر توان داره؟
خدا، همه میگن چرا اینطوری شدی؟ چی بگم!؟
خدا جونم نذار فکر کنم توأم نمیخوایم. اگه تو نخوایم من چکار کنم :((
عذاب بده. اگه چیزی هم ازم باقی مونده مال خودته. من هیچوقت مال کسی نشدم. مال خودت موندم و خیانت نکردم خدا. هیچوقت. با چیزی که مال خودته هرکاری که بخوای میتونی بکنی. من خودمو بهت سپردم. اگه رضای تو، تو سوختنمه، بسوزون؛ اگه مونده... بسوزون این جسم ناقص و روح پاره پاره رو.
خدا، کاش آدم وقتی برای بار چندم جونش به لبش میرسه و داره جون میده، به ازرائیل دستور بدی که جونشو از دهنش بیرون بکشه... اینطوری دیگه قلبش نمیسوزه وجاهای دیگش درد نمیگیرن. خدا میشنوی؟
همه ی دنیا با خوبی و بدیش، با لذت و دردش،با زشتی و قشنگیش، هیچه... همش خالیه...خیلی پوچ.
هرکی این بلاگو میخونه : سلام.من محمدم، مهراز یه اسم مستعار بود. این وبلاگم مثل چیزای دیگم میره تو گورستان اینترنت.همه چیز تو اینترنت شروع شد و ظاهراً همین اینترنت شد وسیله ای برای .....
خدانگهدار
الان خونه دائیمم. اومدم تهران تا فردا کنکور ارشد بدم مثلاً... جالبه که دیروز یادم افتاد کنکور دارم![]()
این بنده خدا از وقتی اومدم مخفیانه و طوری که من نفهمم میره تو آشپزخونه و تریاک میکشه.دلم واسش میسوزه![]()
دائیم به تریاک معتاده. یه زن ........ داشت و اون ......... برای اینکه راحت بتونه هر ......... که میخواد بکنه،دائیمو معتاد کرد...
اون خانم بعد ازطلاق گرفتن به دیار باقی شتافت..
بگذریم.مثلاً باید یک ساعت دیگه حرکت کنم و به سمت حوزه آزمون برم
خوابم نمیبره...![]()
فکرای مزخرف تنهام نمیذارن...
حدوداً ۱۸ ساعته که نخوابیدم.تا ساعت ۱۸ امروز(بعد از کنکور) میشه ۳۲ ساعت
تا بخوام بیام خونه هم چند ساعتی طول میکشه...
خدا!
خودت شاهد باش![]()
آزرده ترم گرچه کم آزارترم
بی یار ترم گر چه وفا دار ترم
با هر که وفا و صبر می کردم بیش
سبحان الله به چشم او خوار ترم
![]()
به زودی ظهور میکنم...
این آخرین مطلب وبلاگ دوش آب سرد بود. غمگین یا افسرده نیستم. شاد یا سرخوش نیستم. فقط در نقطه ی آزادی مطلق ایستادم...
ياحق
تا الآن داشتم با یه نفهم بی شعور سر و کله میزدم تو خواب![]()
بعد از ظهر جمعه بود رفتم مرکز شهر٬ عجله داشتم دوچرخه رو قفل کردم جلو در یه جای تقریباْ دولتی که انگار ۱۰ ساله تعطیله... رفتم کارمو انجام دادم و برگشتم دیدم کلی نظامی جمع شدن اونجا. فهمیدم گند زدم![]()
حالا اونجا چی بوده؟ محل جمع شدن هر چند وقت یه بار سران نظامی برا تصمیم گیری![]()
دوچرخه منم اونجا قفل شده بود این بیچاره هام کاریش نکرده بودن![]()
یه نیم ساعتی بود داشتم رو مخ یارو راه میرفتم که دوچرخمو پس بدن٬ یدفه گوشیم آلارم زد... بیدار شدم![]()
چقدر خوابش واقعی بود!!
خدا کمک کنه هیچوقت تو واقعیت سر و کارم با این قشر نیفته. مگه حرف میفهمید!!!