تبليغاتX
دوش آب سرد
 
حرف هایی که لازم میدونم بزنم، اما نه هر جا...
 
 

استاد مشکاتیان رفت...

پرويز مشكاتيان صبح روز دوشنبه، 30 شهريور در سن 54 سالگی درگذشت. نه تنها به اهل موسیقی و فرهنگ٬ بلکه به همه ی دنیا تسلیت می گم. به مسئولین بی شعور مملکت و مردم عادی و مردم با فرهنگ تسلیت می گم. ایشون استاد بزرگ آهنگ نوازی و نوازندگی ساز سنتور بودن. کارهایی هم با استاد بزرگ آواز٬ استاد محمد رضا شجریان داشتند که در تاریخ موسیقایی مملکت ما و دنیا ماندگار شد...

روحش شاد٬ آبرویش افزون٬ مقامش پر فتوح باد.

  نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:44  توسط مهراز  | 
سلام. چطورین یا نه؟

خوب بودین؟ خوش میگذره؟

منم خوبم. خوش؟

چی بگم؟ بگم بد میگذره٬ دروغ گفتم. بگم خوش میگذره راست نگفتم...

خداحافظ

چون خدا حافظی کردم از این به بعد هر چی بنویسم نمی خونین؟

نخونینا!

ببینین چی پیدا کردم

" نوشته شده توسط: سيد

 دستور العمل مخصوص آيت الله بهجت براي گشايش بخت و ازدواج  
در طول چند سالي که مشاوره داشته ام دختر خانم هاي زيادي بوده اند که سنشان افزايش پيدا کرده و براي ازدواج دچار مشکلاتي شده اند. من به اين عزيزان توصيه هاي مختلفي دارم که در جاي خود در اين سايت هم مطرح خواهم کرد . چرا که در بسياري از موارد روش هاي اشتباه آنان موجب ايجاد چنين مشکلي در زندگيشان مي شود. اما صرف نظر از آن صحبت‏ها، نقدا مي خواهم توصيه اي را از مرحوم حضرت آيت الله بهجت قدس سره ، همان عارف بزرگ معاصر را به اين خوبان هديه کنم.

 

اين توصيه براي کساني است که قصد ازدواج دارند ولي حالا به هر دليل برايشان فراهم نمي شود.

 

 

 

روزي از حضرت آيت الله بهجت رحمه الله ،‏ سوال شد که ازدواج دختري سر نمي گيرد و به اصطلاح بختش باز نمي شود . چه راهنمايي اي مي فرماييد.

 

ايشان پاسخ دادند:

 

نماز جعفر طيار را بخواند و پس از آن ، دعايي که در کتاب زاد المعاد  مجلسي آمده که در اين هنگام خوانده شود ، بخواند و در پي آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گريه کند،‏ گر چه به مقدار کم و همين که چشمش را اشک گرفت ،‏حاجتش را از خدا بخواهد . اين عمل را بايد تا زماني که حاجتش روا شود ، انجام دهد. آن مرجع و عارف بزرگوار يک بار ديگر هم که همين سوال از محضرشان پرسيده شد ، فرمودند: آيه رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً [فرقان : 74] را فراوان بخوانيد .

 

 

 

من خيلي به دنبال اصل کتاب زاد المعاد که به زبان فارسي است گشتم ولي متن وردي آن را نه در اينترنت و نه در نرم افزارهايم پيدا نکردم . اما نسخه pdf زاد المعاد به زبان عربي را مي توانيد از اينجا دانلود کنيد که البته 23 مگابايت حجم دارد.

 

نکته: چون نام فايل به عربي است بعد از دانلود (اگر کامل دانلود شده باشد) اگر با پيام خطا مواجه شديد ،‏ نام فايل را به انگليسي تغيير دهيد تا قابل مشاهده باشد. به طور کلي در اکثر ويندوزها نام فايل هاي پي دي اف و مسيري که در آن قرار دارند همگي بايد انگليسي باشد تا به درستي اجرا شود.

 

من دوست داشتم خودم اين بخش مربوط به نسخه مرحوم آيت الله بهجت را تايپ کنم و در وبلاگ قرار دهم. اما فعلا فرصت ندارم. اگر از عزيزان کسي اين زحمت را بکشد و فايل را دانلود کرده و بخش مدنظر آيت الله بهجت را تايپ کند و در قسمت نظرات بگذارد آن را در اينجا قرار مي دهيم تا خدمتي به همه عزيزان باشد.

 

اين هم لينک دانلود نسخه پي دي اف فارسي زاد المعاد ولي با حجم 58 مگا بايت"

 

برین حالشو ببرین. این موضوع رو تو یه سایت مذهبی با عنوان "بخت" دیدم. خاک بر سر این همه عقب موندگی. گوسفندای جامعه کم نیستن. البته شاید من گوسفندم و اونا انسان...

  نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:31  توسط مهراز  | 
شاید اومدن و نوشتنم بی حاصل باشه ظاهراً.

اما این ظاهر قضیس، اصل قضیه اینه که این کار حتماً بی حاصل خواهد بود...

منم عاشق کارای بی حاصلم. اصلاً عمرم رو فدای این کار کردم D-:

تو کافی نت نشستم،بغل یه عالمه ماهی زشت که به طور عجیبی لباشونو تکون میدن. این بی شرفا انگاری که قصد کارای خلاف اسلام و قوانین مملکتی رو دارن. کاش منم ماهی زشتی بودم تا بهشون نشون میدادم طریقه درستش رو. اه

پر حرفم اما دارم مزخرف مینویسم. میترسم اگه حرفامو بزنم منم ببرن تو زیرزمینا و از اون بلاها سرم بیارن...

یا اگه خوش شانس باشم ببرنم دادگاه انقلاب (هاهاها)

مزخرف نویسی کافیه.

براتون متاسفم که وقتتونو تلف کردین برا این متن.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:38  توسط مهراز  | 
تنهایی سخت است٬ لیک مزایاش بسیار...

حد اقل آدم اعصابش راحت میمونه. دوست دارم همه چیز بگذره٬ همه چیز تموم بشه...

بخوابم و دیگه پا نشم

کی به جواب این سوال مسخره و تکراری میرسیم؟؟؟ :

"خدا چرا ما رو آفرید..."

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:40  توسط مهراز  | 
سلام.

من اعتراف میکنم که اشتباه کردم.

نه احمدی نژاد٬ نه هیچ کدوم دیگشون به درد این پست نمیخورن...

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:11  توسط مهراز  | 
 

 

در مقایسه ی من٬ احمدی نژاد بهتر از بقیس. امیدوارم رای بیاره.

در جواب ساسا باید بگم که عشق دروغ نیست. باید مستعد بروزش باشیم تا درکش کنیم...

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط مهراز  | 

عشق چیه ؟

یکی میگه عاشقه، اما خیلی زود میگذره از عشقش...

یکی میگه عاشقه و تا پای جون برا معشوقش مایه میذاره...

یکی میگه عاشقه، همه میگن عاشقن...!

ببخشین، شما عشق سنج دارین؟


چند وقتیه که اساساً دچاره بی حوصلگی شدم. لعنت به این نظام آموزشی. واقعاً سوختیم....



  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 21:45  توسط مهراز  | 
 

سیزده به در خوب بود...

امیدوارم سال خوبی داشه باشیم. راستی یه برنامه هست به نام راز.

خیلی جالبه. بگیرین تماشا کنین حتماْ.

 

 

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 14:24  توسط مهراز  | 
چقدر آدما بی رحم شدن...

اگر پاش بیفته همدیگرو تیکه تیکه میکنن...

حتی اونایی که نسبت خونی دارن!

خدایا٬ کمک کن بی رحم نشیم...

  نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 2:28  توسط مهراز  | 
سلام.

سلامی به گرمی زمستان پارسال

سلامی به نمناکی زمین امسال

سلامی به فزونی رشد اقتصادی دنیا و ایران

آره٬ دیر اومدم. اما خوب مثل همیشه اومدم

اول اینکه هاستی که توش شکلک گذاشته بودم ایران رو تحریم کرده و متاسفانه این بلا به سر ما اومد...

دوم اینکه بالاخره پروژه ها تموم شدن...!

دوست ناشناسی نقاله شده بودند و نقل کردند در قسمت نظرات وبلاگ که : "عزیزم حرفات جای خود اما تو کسایی رو میشناسی اینجورین گنا بقیه رو نشور لطفا منم خیلی هاشونو میشناسم که خیلی واقعا دختر خوبیه"

باید به این سارا خانوم بگم که دختر خوب یه موجوده که نسلش رو به انقراضه...

نمیگم نایابه٬ اما کمیاب هست...

دختر خوب چادری هم میشناسم. بدش که همه میشناسیم...

من نمیگم چادر بده٬ ازش سوء استفاده میشه. همین. می خوام به همجنسام هشدار بدم که فکر نکنن هر دختری چادر سرش کرد پاکه! (بنا به ضرب المثل : هر گردی گردو نیست٬ اما هر گردویی گرده٬ البته اگر ژنتیکش رو این انسان ها تغییر ندن...)

 

اه

اصلاْ به من چه٬ هر کی هر کاری می خواد بکنه.

این اس ام اس الان رسید٬ میذارم اینجا به عنوان هدیه نوروزیتون :

دمه همه ی اونایی که تو خونه تکونی دلشون مارو دور نریختن گرم٬ ما هم سعی میکنیم خیلی جاگیر نباشیم... پیشاپیش سال نو مبارک.

 

سال خوبی داشته باشید.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:2  توسط مهراز  | 
 

۲۳ بهمن آخرین تحویل پروژست.

برمیگردم٬ حتماْ

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:48  توسط مهراز  | 
گل کاشتم.

امتحان داشتیم.

مطمئناْ -۰- هم نمی گیرم.

چون یه سوال بود که بقیه سوالات وابسته به جواب اون یکی بود.

حتی سوالشم نفهمیدم...

من خنگ نیستم...

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 18:34  توسط مهراز  | 
این عکس رو ببینید. یادم نیست دقیقاْ ماله کیه٬ فکر کنم یک سال پیش بود...

تو کوچه ی نونوایی سنگکی افتاده بود. منم ازش عکس انداختم. بیچاره بد فرم مرده. شاید می خواسته خبر بدی ببره...!

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:18  توسط مهراز  | 
سلام.

آخه دانشجویی که هنوز فرق بین کعبه و مکعب آبی رو نمیدونه٬ میره مکه چیکار کنه؟؟

از چند نفر از بچه هایی که می خواستن برن حج عمره (دانشجویی) پرسیدم هدفشون چیه٬ جواباشون خارج از اینا نبود: یا برای وامی که دانشگاه میده - یا برای اینکه برن یه سفر دسته جمعی...

به نظر شما٬ یه دانشجو کاری واجب تر از اضافه کردن به ثروته عربای بی همه چیز نداره؟؟؟؟

از ماست که بر ماست...

شکلکمونم تموم شده.

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 16:47  توسط مهراز  | 
سلام.

دیر اومدم؟

آره؟

میدونم، بهونم درسه که اونم نخوندم!

هیچی یاد نمیگیرم ذهنم خالیه خالیه...

من واقعاً نمیدونم کیا تو دانشگاه چیز یاد میگیرن، دانشگاه ما که به جای درس خوندن ..... همه اینکارارو می کنن...

تازه پشت ساختمون فنی مهندسی کارای دیگه ای هم میکنن!!! () البته از نوع شدیدترش..

اما جداً دخترای دانشگاه یه چیزیشون شده و میشه ها...


بعضی از دخترا اصلاً کلاس نمیآن، آخر ترم نمره بالا میگیرن.

چرا؟

راستی!!!

واقعاً خنده داره.

حج دانشجویی......


  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 15:41  توسط مهراز  | 
سلام.

برگشتم و بد قولی نکردم

اما زیاد وقت ندارم.

اینجا داره تعطیل میشه. اینم جواب اون بنده ی خدا...

"میشه جواب این سوال من و بدید ممنون میشم ! آخه هیچکس جواب درستی بهم نمیده ...
اگه یه روز دلت واسه عزیزترینت تنگ شد چه کار می کنی ؟"

 

به نظر من ایشون بهتره برن تا آخر عمرشون گریه کنن. برای از دست دادن عزیزترینشون... چون دیگه بر نمیگرده...

شاید هم بهتر باشه که زندگیشون رو بیشتر از این ادامه ندن. البته این خود آدمان که عزیزاشون رو فراری میدن٬ بهتره با یکی باشن که لیاقتش هم شان خودشون باشه...

اینطوری تنها نمیمونن.

راستی!

به نظرتون مالیات در کنار خمس و زکات و فطریه٬ معنی داره؟؟؟؟

برم دیگه.

 

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 13:49  توسط مهراز  | 
سلام.
معذرت می خوام از همه.
هم دسترسی به نت ندارم، هم وقت ندارم.
چقدر درسا سنگینن!

دارم میجنگم...

اه!

کلاسم دیر شد.

۱۰ دقیقس که شروع شده.

میام مینویسم دوباره.

 

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 10:39  توسط مهراز  | 
درس و دانشگاه : تعطیل!

آخه عروسی داریم.

عروسی

عروسی

ای خدا...

تا کی بخوابیم جدا...

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:15  توسط مهراز  | 
سلام.

مثلاْ من الآن دارم تحقیق سرچ میکنم...!

خونه ی دوستمم.

همون مالک

خوابیده همین بغل و داره خر و پف میکنه مث اسب آبی

این روزا چقدر درس می خونم من...

زیاد نمی تونم تایپ کنم. بیدار میشه این خرسه.

شب بخیر

  نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 2:53  توسط مهراز  | 
چند دقیقه ای هست که از این ماجرا میگذره...:

با دوست اصفهانیم رفتیم تو بانک. من به دلیل هواس پرتیه مفرطم پسورد کارت عابر بانکم رو به دست فراموشی سپردم  برا گرفتن رمز مجدد باید تو صف وای میستادم، اما علی رقم میل باطنی و تشویق شیطان(همون مالک-همون دوست همراه-همون ابلیس) بدون رعایت حق دیگران کارم رو انجام دادم.

عذاب وجدان گرفتم.

امیدوارم اون آدمایی که تو صف بودن من رو ببخشن.

اما خودمونیما.

چقدر حال داد

 

  نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 12:15  توسط مهراز  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM